ابراهيم عاملي ( موثق )
230
تفسير عاملي ( فارسي )
روح و روان انسان بدرك انوار و معارف حقيقى عالم ، كه تا مندك و نرم نشود روح بمقام خود نميرسد ، و تجلَّى براى روح است در مقام قلب و دل و كوه كه بدن است و حالت جسمى و جايگزينى دارد لياقت تجلى را ندارد ، كه جلوه گاه حقّ در جسم و حدّ و مكان نگنجد . تفسير صفى عليشاه : بود آن كوه وجود موسوى گفت : بين ، گر ماند آن برجا جوى هم بود ممكن كه بينى آن جمال وين بود تعليق بر امرى محال كوه اندر جاى خود اصلا نماند رفت از خود هستى موسى نماند گشت يك جا فانى از حيث وجود پس چو باز آمد به هوش اندر شهود گشت باقى بر بقاى كبريا آن بقائى كش ز پى نبود فنا تفسير نيشابورى : زمين بنور پروردگار روشن شد ، و سرّى پديدار گشت كه مرا آن توان نيست كه توصيفش كنم ، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . و خر موسى مثنوى در اوّل كتاب خود گويد : جسم خاك از عشق بر افلاك شد كوه در رقص آمد و چالاك شد عشق جان طور آمد عاشقا طور مست و خرّ موسى صعقا « تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ » 141 تفسير ابو السعود : يعنى من از جرأت اقدام به خواهش بىاجازه توبه كردم و اوّل مؤمن بعظمت و شكوه تو هستم و اوّلين معتقدم كه تو را به اين عالم نتوان ديد و مؤمن هستم كه بىاجازه سؤال جايز نيست . « اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي » 142 مجمع : مردم حجاز « رساله » بىالف به صورت مفرد خواندهاند ، و ديگران با الف به صورت جمع . « يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها » 143 تفسير بيضاوى : يعنى به آنچه بهتر است عمل كنند مثل صبر و گذشت در برابر انتقام و مجازات ، و ممكن است مقصود از كلمه ى « احسن » خوبى كامل باشد نه اينكه مقصود بهتر در مقابل بد باشد ، مثل اينكه ميگويند تابستان گرمتر است از زمستان و مقصود اين نيست كه زمستان هم گرم است .